.•* *•. .•*دخــتر بــــــــلا.•* *•. .•*

مطالب قشنگ

 

 

YYYYYYYYYYYY  

 

سوالی را که در پایین مشاهده می کنید یک تست روانشناسی است. متن را با دقت بخوانید. تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:


یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویاهای من است و در همان جا عاشق او می شود. اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است؟


چند دقیقه با خود فکر کنید…


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

و اما پاسخ: آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید آن مرد را دوباره ببیند.

 

اگر توانستيد به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید. یکی از بزگترین روانشناسان آمریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند. نکته ی جالب اینکه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند. بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود!

مبارک است

           

Image and video hosting by TinyPic

شكسپير ميگه:

۱- فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست
 
 بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني
 
فراموشش كني ...
 

۲-خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري
 
بگذراني...خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن
 
باشد !

۳-خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در
 
دست ديگري بگذاري ... خيانت مي تواند جاري
 
كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد...
 
 
Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
    
 
 
 
 
          
 
 
 
 
تا تو رفتي همه گفتند

از دل برود هر آنکه از ديده برفت
 
وبه ناباوري و غصه من خنديدن
 
آه اي رفته سفرکه دگر باز نخواهي
 
برگشت

کاش مي آمدي و مي ديدي

که در اين عرصه دنياي بزرگ

چه غم آلوده جدايي هايي ست

و بداني که....

از دل نرود هر انکه از ديده برفت
 
 
 
                  
 
 
 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...

 

 اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...

 

 زندگي چيزيست شبيه يک حباب..

 

عشق آباديه زيبايي در سراب...

 

 فاصله با آرزو هامان چه کرد...

 

کاش مي شد در عاشقي هم توبه

کرد

 

 

 

 
      
 
 
 
 
دستمال كاغذي به اشك گفت: قطره قطره
 
 ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي
 
 كني؟ عاشقم، با من ازدواج مي كني؟
 
اشك گفت: ازدواج اشك و  دستمال
 
كاغذي!! تو چقدر ساده اي؟! خوش خيال
 
 كاغذي! توي ازدواج ما، تو مچاله مي
 
شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي
 
 شوي!پس برو و بي خيال باش عاشقي
 
كجاست؟
 
 
 
 
 
 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين

 

 دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود

 

 .دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم

 

 و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي

 

 پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه

 

 دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش

 

 گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره

 

 باناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و

 

 گفت :مراقب چشماي من باش ...

 

 

 

 
 
 
 
 
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري
 
 باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ،
 
 حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد .
 
 آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي
 
به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در
 
 آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او
 
راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت
 
عــــريان و زشت است ، اما دروغ در
 
لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان
 
مي شود!
 
 
 
 
 
 ::دربست::
 

کسی در خواب فرشته ای را دید که از

 

محلی گذر می کرد و به یک دستش 

 

سطلی آب و به دست دیگرش سطلی از

 

 آتش بود.

 

آن شخص از او پرسید: این ها چیست؟

 

فرشته پاسخ داد: سطل آب را می خواهم

 

تا آتش جهنم را خاموش کنم و آتش را می

 

 خواهم تا بهشت را کنار بزنم.

 

آن وقت می خواهم بدانم چه کسی خدا را

 

 به خاطر خودش دوست دارد.

 

 

 

 
 
 
 
هميشه غمگينترين و رنج آورترين لحظات
 
زندگي آدم توسط همون كسي ساخته
 
ميشه كه شيرينترين و به ياد مانده ترين
 
لحظه ها را براي آدم ساخته...
 
 
 
 
 
 
 
و كاش خداوند 3 چيز را نمي آفريد
 
عشق -غرور -دروغ

زيرا اگر عشق نبود عاشق از روي غرور
 
دروغ نميگفت
 
 
 
 
 
 
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
 
 گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه
 
 مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ،
 
آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه
 
يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم
 
اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت
 
 شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
 
 خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .
 
دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته
 
، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش
 
يادگاري رو قلبم مونده. دوست دارم
 
ديوونه......
 
 
 
 
 
 
 
وقتي استاد پرسيد : عشق چند بخشه
 
دستم رو بلند كردم و گقتم يه بخش ولي
 
وقتي عاشق شدم فهميدم عشق سه
 
 بخشه

عطش ديدن تو

شوق با تو بودن

اندوه بي تو ماندن
 
 
 
 
 
 
 

عشق از 'دوستي' پرسيد :

 

 تفاوت من و تو در چيست؟ '
 
 دوستي' گفت: من افراد را با سلامي
 
 به هم آشنا مي کنم تو با نگاهي....
 
 من آنها را با دروغي از هم جدا ميکنم
 
 اما تو با مرگ.....
 
 
 
 

مدتي شد کز حديث اهل دل گوشم تهي است

        چون صدف زين گوهر شهوار آغوشم تهي است

از دل بيدار و اشک آتشين و آه گرم

        دستگاه زندگي چون شمع خاموشم تهي است

خجلتي دارم که خواهد پرده‌پوش من شدن

        گر چه از سجاده‌ي تقوي بر و دوشم تهي است

سرگذشت روزگار خوشدلي از من مپرس

        صفحه‌ي خاطر ازين خواب فراموشم تهي است

گفتگوي پوچ ناصح را نمي‌دانم که چيست

        اينقدر دانم که جاي پنبه در گوشم تهي است!

گرچه دارم در بغل چون هاله تنگ آن ماه را

       همچنان از شرم، جاي او در آغوشم تهي است

 
 
                                                                       

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 21:9  توسط .•* *•. .•*نازیلا.•* *•. .•*  |